|
از دولت عشق
مردی جوان عاشق شده بود و می خواست ازدواج کند . اما دختر دلخواهش با خانواده اش اتحادی نیرومند و پیوندی نزدیک داشت . انها نمی خواستند از نظر عاطفی او را از دست بدهند و از او جدا شوند این خانواده نسبت به غریبه ها و اشخاص تازه اشنا و کارها و ارمانها و شیوه های جدید ٬ بد گمان بود درواقع ٬ هر چیز تازه را تهاجمی به زندگیشان می پنداشتند . مرد جوان دریافت که دستیابی به این دختر ٬ از راه های بشری محال و نومید کننده است ٬ و عشق او به تنهایی کاری از پیش نمی برد . اما چون شاگرد حقیقت بود می دانست که تنها راه کنار امدن با حس تملک شدید خانواده ی دختر محبت است . در چنین موقعیتی ٬ درباره ی این شیوه ی عشق که نامه نوشتن به فرشته بود شنید . پس به فرشته ی دختر ٬ هم چنین به فرشته ی خانواده اش نامه نوشت و ازادی و رهایی عاطفی او را طلبید و ازدواجی سرشار از خوشبختی و روابط خانوادگی الهی و هماهنگ خواست . چند ماه به تکنیک نامه نوشتن به فرشته ها ادامه داد . بی انکه دگرگونی محسوسی مشاهده شود . اما ناگهان همه چیز عوض شد . او حضور ازادی ژرفی را احساس کرد که پیش از ان وجود نداشت . پس به خاستگاری رفت و خیلی زود باهم ازدواج کردند . هرچند برای خانواده ی دختر مدتی طول کشید تا خودشان را با وضع جدید وفق بوهند و از نظر عاطفی ٬ او را به عنوان یکی از اعضای خانواده قبول کنند ٬ سرانجام از صمیم قلب او را به خود پذیرفتند . کتاب از دولت عشق نوشته ی : کاترین پاندر ترجمه : گیتی خوشدل داستانی واقعی در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد. باور داشته باشيد
|
About![]()
Home
|